جمعه , آبان ۲۴ ۱۳۹۸
خانه / اخبار ویژه / شعر شکل هنرمندانه زندگی است/”موور” هنر پایداری مردم کُرد است

شعر شکل هنرمندانه زندگی است/”موور” هنر پایداری مردم کُرد است

گفتگو با 《سید قاسم ارژنگ》 شاعر کرماشانی


استان کرمانشاه در چند سال اخیر رشد قابل توجهی در زمینه ی فعالیتهای ادبی به خود دیده است.شعر و بخصوص شعر نو توانسته است خود را به صورهای گوناگون صیقل داده و به قالب اصلی شعر،شاعران کردی سرای کرمانشاهی تبدیل شود.شعری که با گذار از مضامین غنایی و کلامی کلاسیک، بسوی فضای اجتماعی مدرن حرکت می کند و درونمایه ی فکر مردمان این عصر را به تصویر می کشد.در این میان “گویش لکی”بعنوان یکی از ریشه های دیرین زبان کردی توانسته است در وادی شعر مدرن حرکت آغازینی را بیازماید و همگام با گویش های کردی دیگر استان کرمانشاه پای در خلق آثار ادبی نهد.
سید قاسم ارژنگ متولد سال ۱۳۴۲ در شهرستان صحنه ‌استان کرمانشاه است. وی با چاپ نخستین شعرهایش در سال ۱۳۶۱ پا به عرصه‌ی شاعری گذاشت. ارژنگ شاعری را در دو زبان کردی و فارسی به صورت جدی پی گرفت. در شعر فارسی پیرو شاعران مدرن شعر معاصر ایران از جمله اخوان و شاملو و سهراب و فروغ و آتشی و … است و در شعر کردی متأثر از آثار شاعران بزرگ کرد چون گوران، رفیق صابر، عبداله پشیو، شیرکو بیکس، جلال ملکشاه و … می‌باشد. وی متولد ظهر صحنه است شهری که ویژگی‌های خاص خود را دارد؛ این شهرستان از کانون‌های آیین یاری است و شاعرانش پشتگرم به اسطوره‌ها و آداب آن آیین کهن و سرمست‌ از نغمات و مقامات تنبور هستند و “لکی” گویش غالب اهالی آن است. گویشی که از دیگر شاخه‌های کردی جنوبی به کردی گورانی یعنی زبان ادبی کردها تا سالیان نه چندان دور نزدیک‌تر است و هنوز رگه‌های نابی از زبان و ادب و فرهنگ کهن را در خود حفظ کرده است. سید قاسم قاسم ارژنگ با بالیدن در چنین محیطی، شعر لکی را به شکلی نوین و مدرن در قالب اشعار خود به جامعه‌ی کردزبانان معرفی کرد و خود نمونه‌های درخشانی را بدین زبان سرود.
قاسم ارژنگ علاوه بر چاپ اشعار متعدد در مجلات و نشریان ملی و محلی، مجموعه شعر فارسی”عریان‌تر از شنزارها” را ( چاپ شده در سال ۱۳۸۹ )در کارنامه‌ی شعری خود دارد و کتاب دیگر او با نام (پەنجرەێ شار)به گویش لکی، توسط انتشارات زانا چاپ و منتشر شده است.
ارژنگ، در جشنواره‌های ادبی متعددی شرکت کرده و جوایز و نشان‌هایی هم دریافت کرده که از آن جمله شرکت در جشنواره‌ی ادبی گلاویژ در سال ۲۰۰۷ میلادی است.  شعرهای کتاب “په‌نجره‌ێ شار” در قالب‌های مختلف سروده شده است. کوتاه سروده‌ها، شعرهای کلاسیک هجایی، رباعی‌ها و شعرهای سپید بخش‌های تشکیل دهنده‌ی این دفتر هستند اما غلبه با قالب اخیر یعنی سپید است. محتوای اشعار او نیز متنوع است اما در نگاه نخست، تلاش او برای کشف رازهای لطیف جهان و معانی نازکی که در پس رویدادهای ساده پنهانند مشهود است و علاوه بر آن، شعرش مشحون از پس‌زمینه‌های فرهنگی زادبوم اوست.
مشروح گفت‌وگو را در ادامه بخوانید:
-آقای ارژنگ از کتاب اخیر شما آغاز کنیم.هر کدام از گویش های زبان کُردی در قالب خود یک گفتمان محسوب می شوند،بە نظر می رسد”پنجره ی شار”نگاهی فرا گفتمانی به موضوع شعر کُردی دارد.چگونه شد شما علاوه بر گویش لکی از گویش های سورانی و کلهری هم در اثرتان استفاده نمودید؟
شعر نو “لکی”پیوندی جدا ناپذیر با شعر جهان و بویژه شعر کردستان دارد . زیرا سخن اصلی شعر انسان است و گاهی نیز وطن و زن و طبیعت و… اما تا مفهوم انسان را ارج ننهیم به مفاهیم دیگر که پیرامونی است قابل درک و شناخت نخواهد شد. شعر من در پنجره شار ، معرفی شعر نسلی است که با شعر کردستان  پیوند و رابطه ارگانیک داشته است و در تعیین سرنوشت این مردم هم سو و هم دید و نگاه بود هرچند این شعر در کشور ایران ودر میان تضارب و تقابل با سایر دیدگاه ها خود را معرفی نموده و شاید پنجره ای باشد برای سخنی تازه و چراغی باشد برای معرفی دوملت وشاید دو انسان یکی در لکستان که وارث فرهنگ مهر و زرتشت و یارسان و انقلاباتی چون مشروطه که روزگار یارمحمد خان زردلانی و خالو قربان هرسینی در کنار ستارو باقر خان شیران آذربایجانی نعره ی مستانه زدند. سرود ها خواندن و من نیز آواز “ممدلی شیر عه لی مه ردان”و “دایه دایه وخت جنگه و دار جنگه” و دکتر هوشنگ اعظمی ها و قدمخیرها و قاضی ها و مصدق ها را رهبران فکری شعرم میدانم وچراغ رابطه ها هنوز هم زنده است زیرا زبان ما نو به نو تازه می شود یعنی درک ما پوست می اندازد و تا پوست اندازی آغاز نشود زبان نو هنر نو خلق نخواهد و شعر من طعم کوچه های صحنه و دشت چمچمال و نغمه ی تنبور مهر و اوستا و جمخانه تا کشتگاه و داس دستان پدرم که هنوز کارمی کند و کار وکار آموزنده است تا آدمی حرمت آدمی را نگاه دارد و همچنانکه هنرمند عاقلانه می اندیشد و عاشقانه خلق می کند شعر من مثل هر هنرمند نو گرا مرز را خط می زند .
-“گویش لکی”یکی از کهنترین گویش های زبان کردی است که متاسفانه مهجور مانده است،دلیل این مهجوریت را در چه می بینید؟
گویش لکی که یادگار زبان مردمی است روزگاری خالق آیین مهر و صادر کننده اندیشه و مهرورزی در سراسر جهان بوده اند و قوم لک ، آیین خود را تا دل آفریقا و اروپا بدون خونریزی برده است . در بین این مردم هنوز سوگند به غروب تنگ ، به خورشید و قداست قائل شدن برای رنگ آبی و ارزش به عدد هفت رایج است .که هم اکنون خود را وارث عارفانی را مثل حسین ابن حلاج و سهرودی و عین اقضات و بابا طاهر و بابابزرگ و و.. می دانند بیگانه گان بیابانگردی با اندیشه های نژاد پرستانه، چون چنگیز و تیمور لنگ و… هجوم به اندیشه و زبان لک و مردم لک بردند و با کمال تاسف داشته هایمان کم رنگ و زبانمان را لنگ و کم توان نمودن. شعر و آواز را از ما گرفتند . زبان خود را ارجح دانستن و ساله ها موسیقی ما را حرام و مخالفت با آنها برابر بود با مهدورالدم بودن . و در کل مارا ایزوله و به حاشیه راندند و این بود ضایع بزرگی که بر جان این مردم و این فرهنگ رفته است .
-با گذشت 70 سال از رنگ گرفتن “شعر نو” در ایران و مناطق کردنشین،گویی همگان به شعر نو نگاه ویژ ه ای دارند،با توجه به اینکه ادبیات کلاسیک مکتوب شده ی فراوانی از شاعران “گویش لکی”وجود ندارد،می توانیم بگوییم این خلا درک ادبیات کهن ما را در شعر مدرن سردرگم می کند؟
شعر و ادبیات لک ، مثل شعر وادبیات سایر مردم کرد زبان تحت تاثیر شعر و زبان گوران بوده است .از سویی نفوذ یارسان در بین مردم زاگرس نشین که زبان آیینی آنها گوران ، یا ماچوو بوده است و اینکه بیشتر شعر و حتی بیت و بیت های و مور ها و هوره ای این سرزمین گورانی بوده است که هم اکنون رایج و متداول است . اما با ورود اندیشه انقلاب بزرگ فرانسه و سپس انقلابات اکتبر 1917 و مشروطه خاور میانه دست خوش تغییراتی کرد. و انقلاب و تحول بزرگ زبان و ادبیات خود می طلبد و شعر وحتی تمام هنرها تحت تاثیر اندیشه نو به پوست انداختن آغاز کرد شاعر کرد عبداله بیگ گوران و شعر فارس نیما یوشیج و شعر لک نیز تا سال 1361 که بنده طریق نو رفته چیزی در پرونده نداشت وچون شعر لک و گویش لک اززبان و سرنوشت کردستان جدانیست من این حرکت را یک ضرورت دانسته و گامی کوچک براشته ام .
-خصوصیات سرزمینی”منطقه لکستان”فضای بکر تصویری و ادبیات کلامی و غنایی توانمندی در متل ها و ترانه ها و فولکلور منطقه جاری کرده است،نویسندگان و محققان چگونه می توانند،خالق این دست نخورده ها باشند؟
ببیند حرکتی نیازمند شرایط زمانی و مکانی در دل خویش است در واقع ذهن مردم لکستان هنوز فعال نشده است .وانگهی ما که اندک شرری در جان داریم با مشکلات عدیده مواجه هستیم . 1- عدم تشکل فرهنگی و موانعی که برای ما ایجاد شده است بیکاری اکثر این دست آدمها و عدم فرهنگستان لکی و عدم بودجه به این بخش از زبان و فرهنگ چه در اینجا و چه در اقلیم کردستان عراق بی مهری از سوی خیلی ها و عدم ارتباط فرهنگی و مطالعه خیلی درد آور است . همیشه همان … با یگ گل بهار نمی شود هرچند شاعران ما روانه کردن سی دی و گورانی وآواز خوانی بخشی از ذهن مردم بسوی خود کشانه اند ولی به صراحت باید گفت “سیمره و گاماسی ئاو”مرکز داستانه و متل ها و ترانه ها و تاریخ شفاهی مردمانی است که فرهنگ شفاهیشان پابپای آمریکا لاتین است . درد دله که م بوواجم په ی سه نگ / سه نگ سیا مه یو مه گیلو وه ره نگ
-فرمی که اکثرا در چند آثار منتشر شده ی حوزه شعر نو  لکی دیده می شود،درونمایه هایی از عشق و وصف طبیعت و هر از گاهی مضامین اجتماعی است،اما شعر شما خاصتا علاوه بر وصف عشق و طبیعت به سمت مضامین واقعی اجتماعی حرکت می کند،دغدغه شما در شعر اجتماعی چیست؟
شعر به باور من شکلی هنرمندانه از زندگی است . واقعیت به طعم تخیل . من باز گو کننده زندگی هستم و زبان فرهنگ و تاریخ بودن یعنی داشتن جانی و اندیشه ای دینامیک . شعر چار چوب ها را فرو می ریزد وقتی زندگی ات می گوید طاقتم نیست در این چار چوب بمانم . شعر اجتماعی در ایران با شعر فرخی یزدی و میرزاده عشقی و ایرج میرزا و سپس نیما و اخوان و فروغ و آتشی و شاملو بزرگ و وارد ذهن هنرمندان گردیده و تغذیه روحی و فکر ما بوده است هرچند می دانیم “پشیو و هلمت و بیکس و هه ژار و سواره و ماکساه سنه ای و شامی کرماشانی”نیز مارا یار رساند ه اند ولی شعر هر منطقه برابر با مقتضیات خود رنگ و پوشش و زبان خود را دارد.
-آیا اصلا شعر نو، در ادبیات کمتر مدرن شده ی مناطق ما با محتوا و مضامین مدرنیته به تعاریف صنعتی خود تطابق می پذیرد،یا اصولا ما در بازآفرینی مفاهیم مدرنیسم در شعر کم توانیم؟
شعر محصول زمان است . من که اندک سوادی دارم دیگر شعر و زبان گذشته و دیروزی سیرابم نمی کند و جواب نیازم نمی دهد آن جوان دره شهری و آن دانشجو نهاوندی و آن مهندس کنگاوری و آن کارشناس دلفانی و آن موسیقدان کوهدشتی و آن پزشک کرماشانی و آن … دیگر به زبان دیروز و با فکر دیروزی نمی اندیشد و سخن او مال امروز است و شعر امروز نیز نیاز دارد .
-“شاهنامه لکی”بعنوان یکی از آثار ارزشمند “گویش کردی لکی”محسوب می شود.قدری درباره ی این اثر برایمان توضیح می دهید؟
شاهنامه پیشنه ای دراز دارد زیرا ما دارای آیین مهر بوده و منبعد که زرتشت آمده بخشی از اساطیر ما در دل آیین زرتشت به یادگار مانده است و اگر کلام به یادگار مانده دوران بهلول مطالعه شود به “زروانی” بودنمان اشاره شده است در نتیجه آثار و مظاهر فرهنگ و هنر و تمدن در بین مردمان ما بسی توانمند بوده و نیز هنوز بطور شفاهی باقی مانده است که نیاز به کار فرهنگی دارد . از سویی چون زبان ادبی قالب گوران بوده شاهنامه ها بیشتر زیر تاثیر زبان گوران بوده حتی شعر “سید نوشاد بوالوفا و منوچهر خان کولیوند” نیز مملو از واژه های گورانی است . از دیدی دیگر بعلت قرابتی که بین گویش لکی با گویش گوران موجود است این تاثیرات امری طبیعی تلقی می گردد.
-“مور”تاریخ شگرفی با زندگی کردان لک یافته و بخش جدایی ناپذیر هویت منطقه لکستان است.این آواها و سروده ها بیانگر چه مضامینی در ادبیات کهن و باستانی است؟
ریشه مور آدمی به متن داغهایی میبرد که به این مردم رفته است زیرا مویه ی فارسی نیز از مور گرفته شده است . اما سخنی دیگر چون در آیین مهر رسم بوده کم بگو ولی سراسر کردار باش. اینکه آواز مردم در نیایش و در سوگ کوتاه و موجز بوده است و می دانیم مو، سخن کوتاه و سوزناک آدمی است که دچار غم غربت و شکست گردیده است . “مور” زبان آن زن و مردی است که در مهرابه ها ستایش کرده و زبان آن زن و مردی است که با این طریق اسرار خود را بیان کرده اند که بیگانه مهاجم پی به رمز بقا آنها نبرد . قابل عرض است موخوان به مخاطب خبر داده که در زندان و سلول و در هین بازجویی چه می گذرد و اعراب و ترکان حاکم را با این زبان مورد سخره قرار داده است و هنر پایداری تلقی می گردد.
-ممنونم که دعوت مصاحبه را پذیرفتید.
مصاحبه کننده: افشین غلامی

درباره ی خبرنگار

مطلب پیشنهادی

با انصاف قضاوت کنیم

ناصرکانیسانانی – مریوان کنگره‌ی مشاهیر کرد روزهای یازدهم و دوازدهم تیرماه جاری در سنندج برگزار …

دیدگاهتان را بنویسید