دوشنبه , آبان ۲۷ ۱۳۹۸
خانه / اخبار ویژه / سینمای کُردستان نیاز به زیرساخت دارد

سینمای کُردستان نیاز به زیرساخت دارد

گفتگو با 《شهرام مسلخی》 کارگردان جوان کُورد

بعد از موفقیت اولین فیلم شهرام مسلخی، دومین فیلم بلند وی با نام«عاشق ها ایستاده می میرند» اکران شد.«شهرام مسلخی» متولد 1365 در تهران است.وی از پدری حلبچه ای و مادری تهرانی به دنیا آمده است.مسلخی در رشته کارگردانی تحصیلات دانشگاهی اش را در دانشگاه هنر به اتمام رساند و مدتی را در تلویزیون مشغول به کار شد تا اینکه در سال 90 فیلم«هیلانه»را با همکاری عوامل و بازیگران حرفه ای سینمای کشور ساخت.«هیلانه»اولین فیلم این کارگردان دو رگه در رابطه با داستان «علی حلبچه ای»است که برای پیدا نمودن خانواده اش گام در راه درازی می گذارد…
 بعد از موفقیت اولین فیلم این هنرمند، به بهانه اکران دومین فیلم بلند وی با نام«عاشق ها ایستاده می میرند» گفتگویی را با وی ترتیب داده ایم، که از نظر خوانندگان می گذرد:
-کمی از «هیلانه» بگویید.
فیلم هیلانه که با بازیگران مطرح کشور نظیر(شهرام حقیقت دوست،سحر قریشی و…)ساخته شد، خوشبختانه در اقلیم کردستان عراق برای اولین بار اکران شد و توانست برای نخستین بار مردم را در این منطقه به سینماها بکشاند.اگر چه قبل از این فیلم کُردی ساخته شده بود اما تا ان زمان در سینماها اکران نشده بود و این اولین بار بود که با بلیت مردم برای دیدن یک فیلم کُردی به سینماها آمدند و اتفاقا استقبال خوبی هم از فیلم شد.
-چگونه شد،تصمیم گرفتید «عاشق ها ایستاده می میرند»را بسازید.
توی همان سفری که به اقلیم کردستان برای اکران هیلانه رفتم،آنجا با نظامی کُرد عراقی آشنا شدم که داستانی را برایم تعریف کرد و از من پرسید که آقای فلانی را می شناسید.این برایم علامت سؤالی شد که بپرسم: چرا چنین سؤالی را می پرسید که وی در جواب گفت،من با این آدم دوستم و داستان رفاقت ما مربوط به زمان جنگ ایران و عراق است و او صورت من را زخمی کرده است.وی تعریف کرد: در جنگ ما باهم روبرو شدیم و این در حالی بود که همه ی نفرات دو طرف کشته شده بودند.من و او، تن به تن شروع  جنگیدیم و گاهی من او را به زمین میزدم و گاهی او مرا نقش زمین می کرد تا اینکه  ناگهان او فرار کرد و من هم به دنبالش دویدم،بعد یک دفعه او ایستاد و از جایش تکان نخورد،تفنگم را برداشتم و می خواستم به سمتش شلیک کنم که متوجه شدم،حرکتی از خود نشان نمی دهد و دفاعی در برابر من انجام نمی دهد.وقتی به سمتش رفتم، دیدم با اشاره می گوید جلوتر نروم.خوب که نگاه کردم متوجه شدم که،یک پایش روی مین رفته بود و اگر تکان می خورد، منفجر می شود.در این حالت با خود کلنجار می رفتم که آیا او را بکشم یا تتهایش بگذارم. در نهایت تصمیم گرفتم مین را خنثی کنم و بدین صورت ما با هم دوست شدیم و همان روز مسیر مان از هم جدا شد و او به سمت مرز ایران آمد و من هم به داخل مرز عراق برگشتم.
بعد از سفری که به اقلیم کردستان داشتم،موضوع این نظامی را که با خود تداعی می کردم،به نظرم می آمد،سوژه،داستان جالبی از کار در می آید به همین خاطر به فکر یک کار حرفه ای افتادم و تصمیم گرفتم با آقای فریدون فرهودی سفر ی به اقلیم داشته باشم و تحقیقات محلی را انجام دهم.که خوشبختانه کار مقدماتش چیده شد و ما توانستیم ایده را پیاده نماییم.در قصه فیلم،تنها سکانسی که از جنگ تصویری می آید، همین سکناس است که سربازی ایرانی و عراقی با هم روبرو می شوند و  سرباز ایرانی بعدها که به عراق می رود متوجه می شود، سرباز عراقی یک سرباز کُرد عراقی بوده است.
-شما در این دو فیلم از بازیگران حرفه ای سینمای ایران و اقلیم استفاده کرده اید،قدری برایمان توضیح می دهید.
در فیلم عاشق ها ایستاده می ممیرند،بازیگر اصلی«شوان عطوف»یکی از بازیگرهای خوب کُرد عراق است و البته بازیگرهای دیگر کُرد عراق در این فیلم ایفای نقش کرده اند و با افتخار می توان گفت که اقلیم از بازیگران بسیار خوبی بهره می برد منتهی جایگاهاشان به دلیل نبود صنعت سینما در این منطقه مظلوم واقع شده است. از ایران بازیگرانی نظیر پوریا پورسرخ،سروش صحت،لعیا زنگنه به کار دعوت شدند چرا که احساس می شد توانایی بالقوه ای در ادای نقش را داشته باشند.گروه،گروه عالی بود و کَسر خیلی خوبی داشتیم،یعنی وارد اقلیم که شدیم به مانند فیلم هیلانه این احساس به وجود آمد که کی در اینجا کُرد است و کی فارس و یا تُرک است و رنگها و زبانها به زیبایی در کنار هم مشغول به کار شدند و وقتی در  فیلم هیلانه برای مونمنت حلبچه رفتیم،و دوستان آن حالت و یادآور فاجعه حلبچه را دیدند دیگر بحث کُرد و فارس و تُرک بودن مطرح نبود بلکه نگاه انسانی قضیه و اینکه همه ما محتاجیم که در کنار هم در صلح و صفا زندگی کنیم تداعی شد.در فیلم عاشق ها ایستاده میمیرند هم همینطور بود و وقتی وارد حلبچه شدیم همان حس وجود داشت،و دوستان باز هم هنرمندانه به اجرای کار پرداختند.
-فیلم ها در چه جشنواره هایی حضور یافته اند.
فیلم«عاشق ها ایستاده میمیرند» در اولین حضور خود در سی و دومین جشنواره فیلم فجر که بزرگان سینمای کشور مانند مسعود کیمیایی،مهرجویی،حاتمی کیا و … ، حضور یافت، و در این جشنواره عنوان جوانترین کارگردان جشنواره سی و دوم سینمای ایران به من داده شد.این فیلم نیز جایزه بهترین فیلم بغداد از نگاه داوران را کسب کرد و در بسیاری از سینماهای تهران و کشور اکران شد.
-احساس شما در فیلمهایی که با درونمایه کُردی ساخته می شود،چیست.
در واقع  ساختن فیلم با درونمایه کُردی بیشتر از آن نگاه نوستالژیکش،برایم جذاب است.چون اصالتا پدرم اهل حلبچه در اقلیم کردستان عراق است،احساس می کنم یک نوع دَین و یا عِرقی من را بدین سمت می کشاند.البته بعد از این شاید به دلیل اینکه احساس میکنم حقم را پرداخته ام به سمت سینمای تجاری در کشور حرکت کنم.اما این حس یک حس ناب است و سعی کرده ام آن را به مخاطی ارائه دهم و امیدوارم تا حدودی موفق شده باشم.

-آیا در کشور به این فیلمها که درونمایه ی ویژه ای دارند توجهی می شود.
چه فیلم کُردی و چه فیلمی که در ژانر دفاع مقدس باشد متاسفانه چند صباحی است که جایگاهش محجور مانده و به آن کمتر پرداخته می شود و به این خاطر که از لحاظ بازگشت سرمایه ضعیف عمل می کند،کمتر بدان پرداخته می شود.
-دغدغه شما به عنوان یک فیلمساز کُرد چیست.
قطعاً دوستانی که در وادی هنر مشغول اند علاوه بر موضوع کار خوب توجه می کنند و به قضیه مالی هم توجه می نمایند،ولی آنچه که بیشتر مطرح است،قسمتی است که برای دل خودمان کار می کنیم و همه دوستانی که در سینما مشغول بکارند، می دانند که اصل دغدغه ما آن درگیری است که با دل خود داریم.الان سینمای ما به شرایطی رسیده که تنها نفس می کشد تا زنده بماند و گرنه که حیات مناسبی ندارد.اما به دلیل اینکه رابطه احساسی با مقوله سینما برقرار می کنیم سعی می کنیم با این شرایط بد هم کار کنیم.
-در دو فیلم بلند شما به تم جنگ و رویدادهای آن پرداخته شده،مشخصا شما به چه ژانری تمایل دارید.
در واقع نگاه من در این فیلمها ژانر بعد از جنگ است که در دسته بندی تاریخ هنر سینما به سینمای«نو رئالیسم»معروف است.وقتی شرایط، شرایط جنگی نباشد،معمولاً از فیلم ژانر جنگ از طرف مخاطب حمایتی نمی شود.اما در منطقه ای چون اقلیم کردستان عراق و یا ایران که فاجعه های زیادی را به خود دیده و نگاشته شده سینمای نو رئالیسم به دلیل درک شرایط بعد از جنگ می تواند به موضوعات با نگاه متفاوتی تماشا کند.فضای دو فیلم هیلانه و عاشق ها ایستاده می میرند،نگاهی نو رئالیسمی به موضوع جنگ دارد.
سینمای کُردی در اقلیم کردستان عراق را چگونه می بینید.
دوستانی بوده اند که قبل از اینکه من به دنیا بیایم  برای فیلم و سینمای کُردی زحمت کشیده اند اما آنچه که مشهود است و می توانیم درباره آن صحبت کنیم این است که سینمای کُردستان نیاز به زیرساخت دارد،یعنی زیرساخت های سینمایی.مشکلات سخت افزاری و نرم افزاری فراوانی در اقلیم کردستان عراق وجود دارد که مانع رشد سینما می شود و همچنین الان در اقلیم کردستان دو تا سینما وجود دارد که این نمی تواند دلیلی برای وجود سینمای کُردی باشداما به هر حال در اقلیم کردستان عراق از لحاظ موضوع و محتوا آنقدر فضا و لوکیشن های بکر وجود دارد که در صورت امکانات،تعهد و علم، می توان کارهای شایسته ای ساخته شود.
-ممنون که وقت خودتان را در اختیار ما و خوانندگان قرار دادید.
  من هم از شما و خوانندگان عزیز سپاس گذارم.

مصاحبه کننده: افشین غلامی

درباره ی خبرنگار

مطلب پیشنهادی

با انصاف قضاوت کنیم

ناصرکانیسانانی – مریوان کنگره‌ی مشاهیر کرد روزهای یازدهم و دوازدهم تیرماه جاری در سنندج برگزار …

دیدگاهتان را بنویسید